محمد رضا واليزاده معجزى

298

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

سقم آن معلوم نيست ، از سلاطين صفويه شاهد و مثال مىآوريم . اين خاندان با اين‌كه مدعى سيادت بودند ، چه كارها كه نكردند . شاه عباس كبير براى دست يافتن به تاج‌وتخت سلطنت پدر را از ميان برداشت و پسر لايق و نجيب خود را بدون گناه كشت و راجع به قتل حمزه ميرزا برادرش نيز در مظان تهمت قرار گرفت و با همه اين فجايع باز هم او را از پادشاهان بزرگ ايران مىدانيم . براى اين‌كه ايران در عصر او در رديف كشورهاى درجه اول دنيا بوده است . بعد از شاه عباس سلطنت ايران به نوه‌اش شاه صفى رسيد . ستمگريهاى اين مرد خونخوار و بيرحم ( كه او را صاحب پنجه خونين گفته‌اند ) در حق اقوام و خويشان و شاهزادگان از حد و اندازه خارج است . مگر نادر شاه افشار رضا قلى ميرزا وليعهد خودش را از حليه بصر عارى نساخت و نيز مگر آغا محمد خان قاجار برادران خودش را به قتل نرسانيد . ؟ غرض آن است كه مظفر الدين شاه سال‌هاى متمادى انتظار مرگ پدر خود را مىكشيد ولى چه سود كه اين مرد پنجاه سال عمر را پشت‌سر گذاشت و مزاجش عليل شد در صورتىكه پدرش ناصر الدين شاه هنوز مزاجى سالم ، بنيه‌اى قوى و عضلاتى ورزيده و محكم داشت و اگر ميرزا رضا در مقام كشتن او برنمىآمدند ، اقلا بيست سال ديگر و بلكه بيشتر به پادشاهى خود ادامه مىداد . انصافا مظفر الدين ميرزا وليعهد بدبختى بود . زيرا كمتر ديده شده وليعهدى به سن پنجاه سالگى برسد ولى پدرش هنوز داراى مزاجى سالم و بنيه‌اى قوى و ورزيده بوده و اثرى از شكستگى حال در وجود او مشهود نباشد ظاهرا عباس ميرزا هم به سن 47 سالگى رسيده بود و پدرش فتحعلى شاه هنوز زنده بود ولى آن وليعهد مرد و جانش از دست چنان پدرى خلاص شد . ولى مظفر الدين شاه نه جانش خلاص مىشد و نه از نعمت صحت بدن برخوردار بود . ظاهرا يك‌بار در تبريز ناصر الدين شاه سخت مريض شد . و تا آستانه مرگ هم رفت و بعضى محارم مژده مرگ قريب الوقوع او را به وليعهد دادند لكن باز هم آن پادشاه جان سختى كرد و در مقابل مرگ مقاومت نشان داد و اتفاقا اين پيش‌آمد به ضرر وليعهد تمام شد زيرا بعد از بهبودى به عرض شاه رسانيده بودند كه وليعهد براى فوت شما پيش‌بينىهايى كرده و در نتيجه شاه از وليعهد سخت رنجيد و اجازه نداد موقع حركت به تهران وليعهد به مشايعت او برود و او را امر داد كه به تبريز برگردد . بيمارى شاه تب شديد و اسهال خونى بود . نخست اطباء ايرانى به معالجه پرداختند ولى در نتيجه اشتباهات آنها روزبه‌روز حال شاه وخيم‌تر مىشد و چون بين آنها و دكتر فووريه كه تازه از فرنگستان همراه شاه آمده بود ، رقابت شديد وجود داشت . لذا او را از طبيب فرنگى